چهارشنبه 28 دی ماه سال 1384

اون اغوش پر از محبت به روم بسته شده.

امشب دوست دختر جدید تو بغلش میخوابه، امشب همه چیزهایی که یه موقعی مال من بود نصیب اون میشه، امشب شب عذاداریه عشق منه، امشب کاش زود زود صبح بشه خیلی زودتر از اونی که اونا انتظارش رو دارن دقیقآ مثل شبایی که من باهاش بودم و هنوز چشم بهم نگذاشته سحر میشد و روز خداحافظی نزدیک و نزدیکتر.

خدایا من از خودت می خوامش.

یا علی(ع) بهم عزیزترین رو عیدی بده تو رو فاطمه زهرا(س) قسم و به عشق پاکتون.

عید غدیر مبارک گرچه هیچکس به من هیچی نگفت.

ممول

سه شنبه 27 دی ماه سال 1384

ماجرا بدتر از اونیه که فکر میکردم.

ممول

یکشنبه 25 دی ماه سال 1384

به هر کی میشناختم رو زدم اما هنوز هیچ خبری نیست واسم دعا کنید بتونم عزیزترین رو برگردونم.

ممول

جمعه 23 دی ماه سال 1384

هیچش واسه گفتن نیست مگر این که دارم زیر فشار عصبی له میشم.

دوستت دارم باباییه خودم.

ممول

پنجشنبه 22 دی ماه سال 1384

از تو چه پنهان!

مانا!

کدام جاده بلاتکلیفی ام را

در خود حل میکند

وقتی دستانت

نوازشگر تنهای بی سری است

که هیچگاه سایه سری را

بر شانه های خود احساس نکرده اند؟

من در بی کسی های خودم

کسانی را دیدم

که جشن تولدشان را بدون شمع گرفتند

هنوز هم در رویاهایم

چراغهایی را میبینم

که نبودنت را می گریند

کدام فصل

مرا از این همه مصیبت

نجات خواهد داد

وقتی هیچ پرنده ای

اسمانم را تجربه نکرده باشد

نه من، تحمل برکه را داشتم

نه تو، دوری را

می خواستم نسیم را احساس کنم

که بادهای هرزه گرد

وزیدن گرفت

میخواستم نامت را فریاد کنم

ولی هیچ پرنده ای

اوازش را روی درخت

جا نگذاشته بود

از تو چه پنهان!

دلم برای غزلهایت تنگ شده

اگر نباشی

چه فرق دارد

افتاب، بر پشت بام خانه مان مینشیند یا نه

وقتی ادم برفی ها هم

دوریت را تا سال دیگر

تحمل نخواهند کرد.

یونس نوروزی

دوشنبه 19 دی ماه سال 1384

مامان اپاندیسش رو عمل کرد. خواهر برزگه امد ایران که نزدیکش باشه عروسیه پسر عمع چهارشنبس و من تنها چیزی که حس میکنم اینه که دیگه نمی تونم بدون تو زندگی کنم همین.

ممول

جمعه 16 دی ماه سال 1384
کسی سراغم نمییاد؟
چهارشنبه 14 دی ماه سال 1384

هفته های خوب

هفته های بد

نگاه میکنم میبینم

شمار بدها از خوبها بیشتر است

پس تصمیم میگیرم سال خوبی

نداشته باشم

از این به بعد میگویم

هفته های بد

هفته های بد از بدتر.

ممول

سه شنبه 13 دی ماه سال 1384

سلام

عقد پسر عمه است و من اصلآ حوصله ندارم.

اگه دل تاب بیاره منم به اون روز میرسم

روی ابرا می شینم به اسمونها میرسم

تو میخوایی تا میتونی

دل منو خون بکنی

با رغیبام بشینی

منو تو دیوونه کنی

اما هر روز خوشی

تنگ غروبی هم داره

شبایه سرد و سیاه

صبح سپیدی هم داره.

اگه اون روز برسه منم برات ناز میکنم

با غم و غصه و دردم تو رو دم ساز میکنم.

مییاد اون روزی که من نامه هات و پاره کنم

مییاد اون روزی که من غم دلم و چاره کنم.

 

 

دوشنبه 12 دی ماه سال 1384

سلام

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما

سیب نداشت

خدا خوشگل آفریده بودمون بد نمیشد. حالا عزیزترین پیشم بود.

ممول مخفف اسمی نیست.

ممول که خیلی گیج شده

پ.ن: اینم شعر کاملش واسه شما.

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره

از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم.

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دیت تو دید

غضب الوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو

افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست خش خش

گام تو تکرار کنان

میدهد ازارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما

سیب نداشت.

   1      2    >>
Daisypath Next Anniversary PicDaisypathNext Anniversary Ticker