جمعه 28 بهمن ماه سال 1384

این وروجک کشته ما رو شب تا یه دهن گریه نکنه نمی خوابه خاله ممول هم که حتمآ باید دم دست باشه یه شبایی مثل امشب که دارم از خواب خفه میشم دلم میخواهد خودم رو از یه بلندی بندازم پائین.

بله این ایدا خانوم دختر خواهر بنده است.

عزیزترین خوبه و سلام میرسونه این وبلاگ بدون اجازه اون داره پیش میره بفهمه کشتتم.

راستی زهرا مرسی میدونم دیوانه تون کردن از بس گریه زاری کردم اما چه کنم؟

ممول

چهارشنبه 26 بهمن ماه سال 1384

دنبال تو یه عمری بود تو اسمون میگشتم

یکی نبود بهم بگه که نابجا میگشتم

راهی شدم دوون دوون به شهر تو رسیدم

تو کوچه هاش پرسه زنون به هرجا سر کشیدم

حالا که من دربدر شهر تو ام کو به کو

قصه تنهایی من رو میدونی مو به مو

محض خدا پشت سر من همه جا بد نگو

بد نگو نگو نگو نگو

من عزیزترین رو با همه وجود دوست دارم.

دیروزتون چطور گذشت اصلآ یادم رفت بهتون بگم ولنتاینتون مبارک. دیشب شب باحالی بود با داداش عزیزترین رفتیم شام خوردیم بعد هم رفتیم یه جایه خیلی باحال قلیون کشیدیم شک دارم اما اینجور که از شواهد بر می اید دیشب مهمون عزیزترین بودیم . اما شبش یه استرس بد بهم وارد شد امدم خونه هرچی زنگ زدم موبایلش رو سایلنت بود تا صبح هزار و یک فکر کردم اما صبح زنگ زد گفت ساعت ۱۰:۱۵ خوابیده چقدر دلم واسش تنگ شده دلم می خواهد با تمام وجود بوش کنم لمسش کنم نمی دونید وقتی دست میکشم به پوست تنش چه طوری میشم عین یهجور تشنج دوست داشتنی انگار بهت یه دفعه تو اوج ناامیدی یه خبر خوب بدن. اگه دانشگاه قبول بشم همه چیز عالی میشه انشاالله که خدا هم کمک میکنه این اتفاق می افته واسم دعا کنید.

ممول

سه شنبه 25 بهمن ماه سال 1384
اگه همینجوری کامنتهام خالی بمونه دیگه نمی یام عصبی شدم. چرا دوستم ندارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوشنبه 24 بهمن ماه سال 1384

اب پاکی ریخته شد رو دستم.

من لایق زندگی با عزیزترین نیستم.خودش میگه. به نظرتون درسته؟ من فقط به خاطر ظاهرم که چندان خوب نیست لایق زندگی باهاش نیستمنیستم دیگه.

دیشب رفته نذری داده دختر خاله مبارک خوشگلشون هم باهاش بوده دخترتون نمیخواهد شوهر کنه؟ پسرتون نمی خواهد زن بگیره؟ دختر خاله خوشگل قد بلند خوش هیکل همه چیز تمامشون. خــــــــــــــــــــــــــــدا اخه من برم به کی بگم؟

ممول

پ.ن: یادم رفت بگم از سر کار داشتم برمی گشتم تو کوچه یه موتوریه از کنارم رد شد کیفم رو کشید برگشتم اونی که عقب نشسته بود انچنان گذاشت تو گوشم که برق از سرم پرید اینقد صورتم درد میکنه که خدا میدونه. به عزیزترین میگم اینجوری شده میگه صورتت کبوده؟ میگم نه. میگه خاک تو سرش چه بی عرضه بوده عیب نداره دیگه چه خبر؟

یکشنبه 23 بهمن ماه سال 1384

خبری نیست همچنان دعام کنید لطفآ

ممول

جمعه 21 بهمن ماه سال 1384

این بیخبری این بلاتکلیفی دیگه یواش یواش داره از راه اعتدال خارجم میکنه. نمی دونم این وری هستم یا اون وری تو رو خدا جون جدتون واسم دعا کنید دانشگاه قبول بشم دارم هلاک میشم واسه یه زندگیه سخت دانشجویی.

البته به پول دانشگاه فکر میکنم به پول خونه و بعد میزنه به سرم خل خلکتر از الان میشم.

وای اینقدر دلم می خواهد الان به عزیزترین زنگ بزنم و یکمی بحرفیم اما حیف که خوابه اشگه هم نباشه چون گفته می خواهد بخوابه جرئت نمی کنم بزنگم در ضمن موبایل با اجازتون قطع می باشد به علت بدهی.

واسم دعا کنید.

ممول

پنجشنبه 20 بهمن ماه سال 1384

عاشورا تاسوئا رو تسلیت میگم.

چرا دیگه کسی بهم سر نمی زنه؟

دوشنبه 10 بهمن ماه سال 1384

چشم نکنم خودم رو حالم(یا بهتر بگم حالمون)خوبه.

ممول

پ.ن بی ربط:

نمیدونم که تو رو نفرین کنم یا این دلم؟

نمیدونم که تو حل مشکلی یا مشکلم؟

فرزین خیلی از وقتا بهم خیلی شدید حال میده

بی شعله خواستن من اجاق سردم

اگه عاشقی درده من عاشق دردم

ای عشق نهان سوز از خود به درم کن

ای شعله سرکش از بد بدترم کن

در خویش نظر کردم

دل خواب و خبر کردم

از صافی گذر کردم

سوی عشق سفر کردم

من سوختن و دوست دارم

افروختن و دوست دارم

در مکتب دل باختن

اموختن و دوست دارم

 

 

 

چهارشنبه 5 بهمن ماه سال 1384

سلام

دوستت دارم از ته ته ته ته تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

قلبم بابایی جونم.

ممول

سه شنبه 4 بهمن ماه سال 1384

یی

ی

ی

ی ژ ی ی

   1      2    >>
Daisypath Next Anniversary PicDaisypathNext Anniversary Ticker