پنجشنبه 30 فروردین ماه سال 1386
هنوزم همون هیچی
سه شنبه 28 فروردین ماه سال 1386
هیچی
یکشنبه 26 فروردین ماه سال 1386

امشب حال مرا تو نمی دانی

از چشمم غم دل تو نمی خوانی

تنها با گلها   گوییم غمها را

چه کسی داند که غم هستی که به دل دارم

به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم؟

ممول

یکشنبه 26 فروردین ماه سال 1386

سلام

بابا یه ست عطر از خواهری کادو گرفته به اسم پولو که از دبی تا ایران دوام نیورده و کلیش پخش شده تو چمدونی که لباسهایه من توش بوده و این عطر کسی نیست جز عزیزترین دارم دیوانه میشم همه جایه خونه بویه اون میده و من دارم جدی عقلم رو از دست میدم.

اقایه دوست پسر خوبه و رابطه کماکان به همون سردی قبل پیش میره به قول دختر دایی تو هم دوست پسر نمیگیری وقتی هم میگیری می.....نی. راست میگه اون روز دوستی تعریف میکرد که(اخه من با پسر خاله دوست پسر دوستی دوست شدم) خونه اونا بوده حال اقایه دوست پسر هم کلی خوب بوده و کلی شوخی کردن و خندیدن میگه همون موقع تو زنگ زدی(یعنی من) یه دفعه اقایه دوست پسر رفته تو هم وقتی تو(منظورش منم) ازش پرسیدی خوبی یا نه؟ جواب داده وای نه از درد دارم میمیرم بعد هم یه نگاهی به من کرده و یه لبخند تحویلم داده و کلی واست ناز کرده( یعنی واسه من) پشت تلفن بعد هم که قطع کرده دیده خیلی سه شد جلو من گفته فکر نکنی دروغ میگم ها کلی درد دارم به رویه خودم نمییارم. خلاصه مطلب اینکه ما شدیم ناز کش اقایون ایرانی کسی ناز نداره نازکش نداشته باشه من هستم ها نگران نباشید.

خستم.

ممول

ای واسم دعا میکنید یا یادتون رفته؟ تو رو خدا یادتون نره شدید احتیاج دارم.

شنبه 25 فروردین ماه سال 1386
جمعه 24 فروردین ماه سال 1386

سلام

وای فردا یا بهتر بگم امروز جمعه است روز بازگشت پاپا جون .

یه خبر ناگهانی یه پسر عمه چهل و خورده ای سال داشتم که فوت کرده بنده خدا نمیدونم چرا اما اصلآ از شنیدن این خبر نه چندان ناراحت شدم نه شوکه چرا؟

اقا کار این دوست پسر ما کشیده شد به عمل و بیمارستان البته اگه راست گفته باشه اقایون بلابه نصبت بعضیهاتون البته که یه روده راست تو شکمشون پیدا نمیشه که.

خستم خیلی نمیدونم چرا. البته یکم میدونم ها کلی همه چیزم ریخته بهم برنامه اصفهان شدیدآ بهم ریخته و نمیدونم چه خاکی تو سرم بریزم این بچه هم که کلی قول مول به ما داد که حالا فعلآ کارش به اتاق عمل و این حرفا کشیده به قول خودش و فعلآ همه چیز به ...... رفت.

اقا ما بریم نصف شبا میزنه به کلمون دیوانه میشیم یه دفعه وبلاگ نوشتنمون میگیره.

شب همهگی خوش.

ممول

وای جون مادرتون واسم دعا کنید.

چهارشنبه 22 فروردین ماه سال 1386

سلام

هوا هم مثل من زده به سرش یه دیقه افتابیه یه دیقه انچنان میباره که انگار یه بلایی سرش اوردن. چترها رو خونه دایی اینا جا گذاشتم نمیتونم از خونه برم بیرون.

وای دو روز دیگه مونده تا بیاد چقدر عصبیم.

فردا صبح به یکی گفتم بیاد این به مثلآ خونه رو تمیز کنه ازش شپش بالا میره خودم هم حوصله ندارم.

هیچ اتفاق جالبی هم نیافتاده جز اینکه کلیه راست اقایه دوست پسر عفونت کرده و کلیه چپش هم ۴ تا سنگ داره. ها ها ها

ممول

اه یه چی دیگه امروز دقیقآ یک ماه که من دوباره دوست پسر دار شدم.

سه شنبه 21 فروردین ماه سال 1386

به نظر من خداوند تمام هنرش رو تو دوست داشتنی ترین دختر دنیا با دختر خواهر من تمام کرده نه؟

دوشنبه 20 فروردین ماه سال 1386

سلام

مثل همیشه نصیحت کننده خوبی هستم فقط واسه همه راه باز میکنم من نمیدونم رو پیشونیه من نوشته اسکول یا نوشته نگران نباشید به اندازه کافی برایه شما حرص خواهد خورد و شما را به بهترین وجه ممکنه برایه خوشبخت شدن راهنمایی میکند بدون اینکه خودش از خوشبختیه شما نصیبی داشته باشد.(البته من پیشونیم اینقدر بلند نیست که این همه جمله روش نوشته باشه).

توجه                                                                                                                 توجه

 اقایون محترم من با دوستیه باشما و کمی احساس وابستگی و نگران شدن برایه شما در عرض ۲ هفته یا حداکثر یک ماه دوست دختر قبلی شما را که بسیار هم دوستش میداشتید به شما باز میگردانم.

خانمهایه محترم خودتون بخونید چی میگم بابا من دست رو هرکی میگذارم عشقش بعد کلی وقت فیلش یاد هندستون میکنه و بر میگرده یعنی چی اخه؟ این اگهی بالا رو خیال دارم تو روزنامه چاپ کنم والا کلی پول در میایرم نه؟

ممول

دوشنبه 20 فروردین ماه سال 1386

سلام

تا حالا شده اینقدر خسته باشید ولی خوابتون نبره؟ من تا حالا فقط شنیده بودم واسم پیش نیومده بود اما امشب واقعآ اینقدر خسته ام که خوابم نمیبره.

بابا جمعه این هفته مییاد و کارها اونطوری که انتظار داشتم تو اصفهان پیش نرفت حالا ببینم این اقایه دوست پسر جدید که یه قولهایی داده چی کار میتونه بکنه فقط دعا کنید عزیزانم.

الن هم اینقدر خسته ام که دلم میخواهد فقط بمیرم.

اها داشتم این رو میگفتم بابا داره مییاد و من از الان التیماتم ها را به مامان دادم اگه امد اینجا هی غر زد و هی خواست خون به دلم بکنه سر میگذارم به بیابون. گفته باشم.

برم لالا اگه بشه. دچار یه حساسیت پوستی هم شدم دارم هلاک میشم از بس پوستم خشک شده و میخواره.

دیگه رفتم به خدا.

بای بای

ممول

   1      2    >>
Daisypath Next Anniversary PicDaisypathNext Anniversary Ticker